سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بیقرار
 
لینک دوستان


[ یکشنبه 92/8/26 ] [ 11:5 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت کرد( زور زد). دُم از جای کنده آمد. فغان ازصاحب خر برخاست که « تاوان بده»!.
مرد به قصد فرار به کوچه‌ای دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی
آنجا کنار حوض خانه چیزی می‌شست و بارحمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز
در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز
شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه‌ای فروجست که در
آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدربیمارش را به انتظار نوبت در سای? دیوار
خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد. «پدر
مُرده» نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!.
مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش
افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع
متعاقبان پیوست!.
مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خان? قاضی افگند که «دخیلم» (پناهم
ده)؛ مگر قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چار?
رسوایی را در جانبداری از او یافت: و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به
درون خواند.
نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب میکنم.
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز
نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند! و چون یهودی سود خود را در انصراف از
شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد!.
جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد،
هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام. قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش
حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حکم عادلانه این است که پدر او را زیر
همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان که یک نیمهء جانش را بستانی!. و
جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدی? سی دینار جریم? شکایت بی‌مورد
محکوم کرد!.
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی
جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش
(عقد ازدواج) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش!.
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.

قاضی آواز داد :هی! بایست که اکنون نوبت
توست!. صاحب خر همچنان که می‌دوید فریاد
کرد: مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به
آوردن مردانی می‌روم که شهادت دهند خر
مرا از کره‌گی دُم نبوده است!!!

[ یکشنبه 92/8/26 ] [ 10:38 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.

کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟

صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است


[ پنج شنبه 92/8/9 ] [ 11:7 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]

جمعه بودخیلی پریشان بودم در طول روز با هیچکسی صحبت نکرده بودم با خودم گفتم اصلا این جمعه بیرون نرو و با کسی هم صحبت نکن  اما تلویزیون روشن بود ولی نشد که با کسی صحبت نکنم چون با خودم صحبت می کردم فیس بوک تویتر یو تویوپ مسنجر  وبلاگها یکی بعد از دیگری من و آروم نکرد بالاخره ساعت 11شب رفتم تو پارک قدم زدم ساعت 12بود برگشتم خونه خوابیدم نزدیکای صبح بود خواب دیدم عشقم در آغوشمه بغل اش کرده بودم غرق بوسه کرده بودمش آنقدر بوسیدمش که دیگه نا نداشتم فقط می بوسیدمش یک دفعه از خواب پریدم دیدم بالش و بغل کردم نخواستم باور کنم که خواب دیدم همچنان می بوسیدمش یک دفعه صرفه ام گرفت و چشامو باز کردم کاش هرگز بیدار نمی شدم این قصه برایم خیلی عجیب بود چون عشقم کسی بود که هرگز ندیده بودم شاید یک روزی ببینم اش  گل تقدیم شما


[ چهارشنبه 92/8/1 ] [ 7:0 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]

من برای سالیان متوالی دوست ات داشتم و تا حالا ... بهت عشق ورزیدم باعشقت زندگی کردم علاقه ام هرگز از تو کم نشد. شاید ناملایمات زیادی بین من و تو اتفاق افتاده باشد اما من هرگز به تو خیانت نکردم و نمی کنم هرگز به کسی که دل بستم پشت نمی کنم

عشق نعمت الهی است به انسان هدیه می شود اگر کسی به عشق خود خیانت کند از زمره انسانیت خارج شده و حیوان درنده و پست لقب می گیرد بنابراین منو دوست واقعی خودت بدان همیشه هشدارها لازم است دلیلی برای خالی کردن دل تصور نکن دوست واقعی کسی است که آدم و با واقعیات روبرو کند نگران هیچ چیزی نباش برای سربلندی تو و خوشبختی تو به درگاه خداوند تضرع و دعا خواهم کرد ضمنا می تونی  روی من همیشه حساب کنی برو زندگی ات را بکن و خوشحال باش که یک نفر دوست  واقعی داری


[ چهارشنبه 92/8/1 ] [ 7:0 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]

گل تقدیم شما گلایول اینجا نبود مجبور شدم گل سرخ بزارم

 


[ چهارشنبه 92/8/1 ] [ 7:0 عصر ] [ مهربان( مهر) ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب

دانلود آهنگ




بازدید امروز: 43
بازدید دیروز: 48
کل بازدیدها: 55369